تبلیغات
محب سیدالشهدا


امروز :
New Page 1

بسم الرب الشهدا

ما انجمن مذهبی و تالار گفتگويی را  تاسیس کردیم که شما بازدیدکنندگان وبگاه محب سيدالشهدا در آن ثبت نام کنید و بتوانید مطالبی،

از قبیل: مذهبی،مهدوی، اس ام اس، اشعار، دل نوشت، دلتنگی، گپ با سایر اعضا، آموزش ها، کد های جاوا،کد قالب،و هزاران مطلب دیگر را بنویسید و محیطی آموزشی و مفید بسازید؛

بلکه با این کار برای ظهور آقا امام زمان (عج) با هم متحد شویم و انجمنی بسیار بزرگ و مذهبی درست کنیـــــــــــــــم!

جهت ثبت نام وياورودبه انجمن روي لينك هاي زيركليك نماييد

پس ما منتظر یــــــــــــــــــاری شما عزیزان هستیم!

پس ما منتظر یــــــــــــــــــاری شما عزیزان هستیم!


مرتبه
تاریخ : سه شنبه 23 مهر 1392
صبح روز دوشنبه بود که خورشید از پشت کوه بالا آمد. خورشید آن روز خیلی خوشحال بود؛ و با تابش نور؛ همه جا را گرم و روشن کرده بود. برکه ای درمیان دشت بود؛ او رو کرد به آسمان و به خورشید گفت: چه شده این قدر خوشحالی.
خورشید گفت: نمی دانم حال خیلی خوبی دارم؛ احساس می کنم، امروز یک اتفّاق بزرگی خواهد افتاد.
برکه گفت: اتفاق بزرگی؟!! دراین موقع پرنده ای برای آب خوردن از برکه، برروی تخته سنگی نشست وشروع به آب خوردن کرد. برکه از او پرسید؟ ای پرنده تو از کجا می آیی ؟ گفت: من از سوی مکه می آیم؛ و عده ی زیادی با کاروان خود به سوی شما می آیند.

برکه گفت: به سوی ما؟! گفت: آری؛ پیامبر خدا- صلی الله علیه وآله و سلم- ؛ بعد از پایان مراسم حج به همه فرمود، از طرف خدا به او دستور داده شد، که به غدیر بروید و جانشین بعد از خودرا؛ که حضرت علی- علیه السلام- است به همه خبر دهید.برکه از او پرسید؟ حالا چند نفری هستند؟ پرنده گفت: صدوبیست هزار نفر. که بسیاری از اهل مکّه نیز همراه کاروان می آیند تا ببینند؛ پیامبر در غدیر چه کار مهمی دارد. دراین کاروان بزرگ امیرالمومنین، حضرت زهرا، وامام حسن وامام حسین- علیهم السلام- هم هستند.

برکه خیلی خوشحال شد واز خورشید پرسید: آیا تو چیزی می بینی؟

خورشید با تمام خوشحالی درآسمان می درخشید و می گفت: عده ی زیادی را می بینم: که بر شتران واسب های خود هستند و به سوی ما می آیند. بعد از ساعتی کاروان به غدیر خم رسید. در کنار این برکه بزرگ پنج درخت کهن سال بود که با شاخ وبرگ خود؛ سایبانی برای مسافران درست کرده بودند. پیامبر به مردم دستوردادند که در این غدیر خم پیاده شوند. چون قرار بود سه روز درآنجا بمانند. مردم خمیه زدند و تا ظهر استراحت کردند.

برکه تا آن روز این قدر جمعیت ندیده بود. دید چند نفری برای گرفتن وضو به سوی برکه می آیند؛ امّا ناگهان یکی از دور آن ها را صدا زد و گفت: مقداد به سلمان و ابوذر وعماّر بگو بیایند که در سایه درخت جای گاهی برای پیامبر درست کنند.

آن ها بعد از گرفتن وضو زیر درخت ها را تمیز کردند و جای بلندی مثل منبر ساختند؛ سپس روی آن ها را پارچه ای انداختند تا نرم باشد. منبررا جایی درست کردند، که همه مردم آن را ببینند وصدای پیامبر- صلی الله وعلیه و آله و سلم- را بشنوند. برکه رو به خورشید کرد و گفت: من پیامبر را نمی بینم! عده ای زیاد در کنار من ایستاده اند.

خورشید با لبخندی که بر لب داشت؛ گفت: من پیامبر- صلی الله علیه وآله و سلم- را می بینم که از منبر بالا رفت و در آخرین پله ایستاد. حضرت علی علیه السلام را صدا زد که بالای منبر بیاد. امّا او یک پله پایین تر از پیامبر ایستاد.
برکه گفت: من صدای آنان را می شنوم که- پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم- فرمود: خداوند می فرماید: ای پیامبر؛ بعد از خود حضرت- علی علیه السلام- را جانشین خود قرار ده تا رسالت تو کامل شود؛ تا او حرف های خدا و آنچه حلال وحرام است را به مردم بگوید و آن ها را به دستورات قرآن راهنمایی کند.

در آن موقع پیامبر خدا دست بر کمرعلی- علیه السلام- گذاردند و حضرت علی– علیه السلام- دو دست خود را به سوی آسمان بردند وپیامبر او را به بالا بلند کردند و فرمودند: «من کنت ُ مولاه فهذا علی مولاه »

یعنی: هر کس که من مولا ی اویم این علی مولای اوست وهر کس من پیامبر او بوده ام. علی امام اوست هر کس علی را دوست بدارد من را دوست می دارد وهرکس با او دشمنی کند با من دشمنی کرده است.

اکنون او را پایین آورد وبه مردم گفت: دین شما کامل شد و نعمت بر همه شما تمام گشت وخدا از شما راضی و خشنود شد. پیامبر خدا در حدود یک ساعت برای مردم خطبه خواند و امامان بعد از علی- علیه السلام- را تا امام دوازدهم؛ حضرت مهدی- علیه السلام- را برای مردم معرفی کردند. آنگاه پیامبر به مردم فرمودند: ای مردم آنچه درباره علی گفتم: بگویید؛ شنیدیم و اطاعت کردیم وعلی را به عنوان- امیرالمؤمنین- سلام کنید وتبریک بگویید که خداوند چنین مقامی را به علی بن ابی طالب داده است.

برکه ازخورشید پرسید؟ چرا عده ای از مردم پراکنده شدند.

خورشنید گفت: پیامبر- صلی الله علیه وآله و سلم- فرمودند: دوخیمه آماده کنید. در یکی از آن ها خود او و در خیمه دیگر حضرت علی- علیه السلام- نشست. مردم گروه؛ گروه ، وارد خیمه پیامبر- صلی الله علیه وآله و سلم- می شدند وبا او بیعت می کردند و می گفتند: آنچه را که شما درباره – علی علیه السلام - فرمودید. اطاعت می کنیم وبا او مخالفت و دشمنی نمی کنیم.

بعد از آن وارد خیمه علی می شدند و می گفتند: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» با تو بیعت می کنیم و از دستورات تو اطاعت می کنیم. بعد از گرفتن بیعت از مردها؛ پیامبر- صلی الله علیه وآله و سلم- دستور داد، زنها به خیمه بیایند. بیشتر زن ها نامحرم بودند و نمی توانستند با حضرت علی- علیه السلام- دست بدهند. برای همین تشتی آب در خیمه گذاشتند واز وسط آن پرده کشیدند؛ در یک طرف حضرت علی- علیه السلام- نشست و دست خود را در آب می گذاشت و طرف دیگر زن ها دست خود را در آب می گذاشتند و می گفتند: ((السلام علیک یا امیرالمومنین )) ما با تو پیمان بستیم که تو جانشین پیامبر- صلی الله علیه وآله و سلم- هستی. چون عده مردم خیلی زیاد بودند، این مراسم سه روز طول کشید.

برکه به خورشید گفت: چرا عده ای دور از مردم نشسته اند؛ رفتار آن ها با دیگران فرق می کند. خورشید گفت: آنان منافقانی هستند که به دروغ با پیامبر عهد بسته اند و آن ها نقشه های شومی را برنامه ریزی می کنند که نه فقط خود به هدفشان برسند؛ بلکه بیشتر مسلمین را از راه صراط مستقیم دوازده جانشین بر حق پیامبر شان منحرف کنند.
برکه رو به خورشید کرد و گفت: چه شد، چرا عده ای دور پیامبرایستاده اند؟

او گفت: یک نفر به نام حارث با عده ای از یارانش نزدپیامبر- صلی الله علیه وآله و سلم-آمدند: حارث جلو آمد وبا بی ادبی گفت: آیا آنچه را که در مورد علی گفتی و او را جانشین و امام قرار دادی از طرف خدا بود؟

پیامبر خدا فرمود: آری خداوند فرمان داد تا مقام او را برایتان بگویم که او ولی و سرپرست شماست.

حارث با کمال بی ادبی گفت: خدایا! اگر سخنان پیامبر از جانب شماست عذابی بر من بفرست! تا سخن حارث تمام شد. خداوند سنگی از آسمان فرستاد و بر سر او خورد و بر بدنش فرو رفت و بر زمین افتاد و کشته شد. وقتی مردم این واقعه را دیدند متوجه شدند این یک معجزه ای از طرف خدا بود تا مردم بار دیگر داستان اصحاب فیل را با چشم خود ببینند با دیدن این منظره پیامبر- صلی الله علیه وآله و سلم- به مردم فرمود: خوشا به حال کسی که ولایت علی ابن ابی طالب را قبول کند! وای به حال کسی که با او دشمنی کند. آن گاه پیامبر- صلی الله علیه وآله وسلم- رو کردند به مردم گفتند: آنچه را که شنیدید ودیدید حاضرین به غایبین و پدران به پسران بگویید؛

بعد از سه روز غدیر که به آن «ایام الولایه» می گویند، کاروانان به سوی شهرهای خود حرکت کردند واین خبر به سرعت در شهرها و کشورها پخش شد آری! روز به ولایت رسیدن علی- علیه السلام- خورشید اسلام متولد شد.


طبقه بندی: معصومیین،  امام علی (ع)،  حكمت غدیر،  داستان ها وحکایات، 
برچسب ها: خورشید، تولد، حضرت علی، برکه،
ارسال توسط محب سیدالشهدا